کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مدقع | کلماتور
معنی کلمه : مدقع
تلفظ بین المللی :
/mˈadq1aʔ/
تلفظ :
[m'adq1a?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
زاویه ٔ مقعر
سامانۀ موقعیت یابی جهانی
سامانۀ موقعیت یابی پویا
سیاهۀ موقعیت های لغزش زا
شناور موقعیت یابی پویا
طراحی موقعیت
اینه مقعر
قوس مقعر
کامش مقعدی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مدقع. [ م ُ ق ِ ] ( ع ص ) گریزنده. ( منتهی الارب ). هارب. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || شتاب کننده. ( منتهی الارب ). مسرع. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || سخت لاغر. ( منتهی الارب ). اشدالمهازیل هزالاً. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || شدید. ادقع. گویند: جوع مدقع؛ شدید. ( از اقرب الموارد ). || که خاکسار کند . ( ازاقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). که به پستی وادارد . ( از متن اللغة ):...
کلمات مرتبط
زاویه ٔ مقعر
سامانۀ موقعیت یابی جهانی
سامانۀ موقعیت یابی پویا
سیاهۀ موقعیت های لغزش زا
شناور موقعیت یابی پویا
طراحی موقعیت
اینه مقعر
قوس مقعر
کامش مقعدی
نظرات