مدرج . [ م ُ دَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی است از تدریج . رجوع به تدریج شود. آنکه درمی نوردد و می پیچد نامه را. (ناظم الاطباء). درهم پیچنده و لفاف کننده چیزی را. (از متن اللغة). || جفاکار. ظالم . آزاررسان . (ناظم الاطباء).
جای رفتوآمد؛ معبر.
۱. درجشده؛ مندرج.
۲. (ادبی) موقوفالمعانی.
۱. درجهدار: خطکش مدرّج.
۲. (ادبی) موقوفالمعانی.
(مَ رَ) [ ع . ] (اِ.) جای رفتن و گذشتن . ج . مدارج .
(مُ دَ رَّ) [ ع . ] (اِ مف .) درجه دار، پله پله شده .
درجه بندی شده
خط کش مدرج
a graduated ruler
پیمانهی مدرج
a graduated measuring cup
درجهبندیشده، درجهدار