کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مدد رس
تلفظ بین المللی :
/mˈadad rˈos/
تلفظ :
[m'adad R'os]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مدد رساندن
اب جزر و مد که به خشکی می رسد
حسن رستگاری مجد
مرد اهنی 3 بازی رسمی
رساله تقدیر الصاع و المد
مددرس
راه بان مدرسه
الدارس فی تاریخ المدارس
انجمن همکاری خانه با مدرسه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مددرس. [ م َ دَدْ رَ ] ( نف مرکب ) مدددهنده. ( آنندراج ). به مدد رسنده. فریادرس. که به کمک و دستگیری و مدد دیگری آید.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مدد دهنده کمک دهنده .
کلمات مرتبط
مدد رساندن
اب جزر و مد که به خشکی می رسد
حسن رستگاری مجد
مرد اهنی 3 بازی رسمی
رساله تقدیر الصاع و المد
مددرس
راه بان مدرسه
الدارس فی تاریخ المدارس
انجمن همکاری خانه با مدرسه
نظرات