مدد. [ م ُ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مدید. رجوع به مدید شود.
مدد. [ م ُ دَ ] (ع اِ) ج ِ مُدَّة. رجوع به مُدَّت و مُدَّة شود.
۱. یاری؛ کمک؛ فریادرسی.
۲. (اسم) [قدیمی] یار و یاور؛ فریادرس.
〈 مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) یاری کردن؛ کمک کردن.
کمک، یاری، پایمردی، معاضدت
مدد معاش
cost of living subsidy
مدد خواستن
to seek help, to ask for assistance
مدد رساندن
to go to the aid of, to extend help (to), to succor, to succour
یار