مدح خوان. [ م َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) مدحت گوی. مدیحه خوان. که در توصیف و تمجید ممدوح اشعار گوید یا برخواند : سرای اوگه خوان و بساط او گه بزم ز مدح خوانان خالی ندید هرگز خوان.فرخی.چون رای تست باغ و طرب عندلیب آن بر گل چو مدح خوانت همی مدح خوان کند.مسعودسعد.این مدح خوان دعا کندش زآنکه در جهان کم بود نعمتی که بر این مدح خوان نداشت.مسعودسعد.جهان شهریارا اگر پیش توچو بنده دو صد مدح خوان باشدی.( کلیله...
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که مدح بزرگی را بخواند شاعر مدیحه گوی : محمود همتی تووما مدح خوان تو شاید که جان عنصری اشعار خوان ماست . ( خاقانی ) مدیحه خوان