معانی کلمه : مدان
لغت نامه دهخدا
مدان . [ م ِدْ دا ] (ع ص ) آب سخت شور. (منتهی الارب ).
مدان . [ م َدْ دا ] (ع ص ) مدان . (منتهی الارب ). رجوع به مَدان شود.
مدان . [ م ُدْ دا ] (ع ص ) که وام بسیار بر او باشد. مُدان . مدیون . مدین . (از متن اللغة). رجوع به مُدان و نیز رجوع به مَدان و مدّان شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نام یکی از شهرهای سوماترا در کنار تنگه مالاکا دارای قریب ۶۳۶٠٠٠ تن سکنه .
آب سخت شور
آب سخت شور
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
میدان
مترادف و متضاد
میدان
