معانی کلمه : مدام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. همیشه.
۲. (صفت ) همیشگی، دائم.
۳. (اسم ) [قدیمی] می، شراب.
۲. (صفت ) همیشگی، دائم.
۳. (اسم ) [قدیمی] می، شراب.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) همیشه ، جاوید. ۲ - (اِ. ) شراب انگوری .
فرهنگ فارسی
← مدولهسازی دنبالهمستقیم
می، شراب ، بارانی که همیشه ببارد ، ونیزبه معنی همیشه، همیشه داشته شده
۱- ( اسم ) بارانی که پیوسته ببارد . ۲- همیشه جاوید دایما : با چنین تقوی و اوراد و قیام طالب خاصان حق بودی مدام . ( مثنوی ) ۳- شراب انگوری باده : ز شمس الدین تبریزی بنا گه ساقی دولت بجام خاص سلطانی مدام آورد مستان را . ( دیوان کبیر )
سپاهی که بر هر چیز سوار شوند
۱- ( اسم ) بارانی که پیوسته ببارد . ۲- همیشه جاوید دایما : با چنین تقوی و اوراد و قیام طالب خاصان حق بودی مدام . ( مثنوی ) ۳- شراب انگوری باده : ز شمس الدین تبریزی بنا گه ساقی دولت بجام خاص سلطانی مدام آورد مستان را . ( دیوان کبیر )
سپاهی که بر هر چیز سوار شوند
دانشنامه عمومی
پیوسته، گاهی نیز به معنی باده آمده
به عنوان قید در زبان فارسی می تواند معادل با "یکریز" در نظر گرفته شود.
مترادف و متضاد
بارشپیوسته
باقی، برقرار
باده، شراب، می
پیوسته، جاودان، دایماً، علیالدوام، علیالاتصال، لاینقطع، مستمر
۱. باقی، برقرار
۲. پیوسته، جاودان، دایماً، علیالدوام، علیالاتصال، لاینقطع، مستمر
۳. باده، شراب، می
۴. بارشپیوسته
فرهنگستان زبان و ادب
{DSM} [مهندسی مخابرات] ← مدوله سازی دنباله مستقیم
