معانی کلمه : مداخل
لغت نامه دهخدا
مداخل . [ م ُ خ ِ ] (ع ص ، اِ) پشته ٔ بلند مشرف بر زمین سیرآب . (منتهی الارب ). || بزرگی که دخالت در کارقوم کند. (از متن اللغة). کسی که مداخله می نماید و داخل در کاری می شود. || مصاحب و همدم . || درون و داخل . (ناظم الاطباء). رجوع به داخل شود. || آکنده و انباشته . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ مدخل] = مدخل
۲. درآمدها.
۲. درآمدها.
فرهنگ معین
(مَ خِ ) [ ع . ] (اِ. ) درآمد به ویژه درآمد فرعی و جانبی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
انعام، رشوه
مدخلها، موارد
درآمد، سود، عایدی، منفعت ≠ مخارج
۱. درآمد، سود، عایدی، منفعت
۲. انعام، رشوه
۳. مدخلها، موارد ≠ مخارج
