Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مخیم

تلفظ بین المللی : /mˈaxim/ تلفظ :‌ [m'axim]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • مخیم الشاطئ
  • مخیم الطالبیه
  • مخیم عایده
  • مخیم عین الحلوه
  • روزه ٔ مریم
  • ریزگان مقیم
  • انقلاب مخملی
  • عصارۀ مخمر
  • عیسی مریم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مخیم . [ م ُ ] (ع ص ) کسی که چادر می زند و خیمه برپا می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

مخیم . [ م ِخ ْ ی َ ] (ع اِ) گردآورده شدن دروده های کشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). آنچه از کشتهای دروده جمعآوری کنند. (ناظم الاطباء).

مخیم . [ م ُخ ْ ی َ ] (ع اِ) جای بر پا کردن...

فرهنگ عمید

جایی که در آن خیمه برپا کرده باشند، خیمه گاه.

فرهنگ معین

(مُ خَ یَّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جایی که در آن خیمه زنند، خیمه گاه . ۲ - اردوگاه ، معسکر.

فرهنگ فارسی

۱- جایی که در آن خیمه زنند خیمهگاه : و محلی که مجال انداختن عراده و منجنیق بود مخیم نزول همایون ساخت . ۲ - اردوگاه معسکر .
آنکه چادر می زند

کلمات مرتبط

  • مخیم الشاطئ
  • مخیم الطالبیه
  • مخیم عایده
  • مخیم عین الحلوه
  • روزه ٔ مریم
  • ریزگان مقیم
  • انقلاب مخملی
  • عصارۀ مخمر
  • عیسی مریم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات