معانی کلمه : مخور
لغت نامه دهخدا
مخور. [ م ُ ] (ع مص ) رجوع به مخر شود.
مخور. [ م ُ ] ( ع مص ) رجوع به مخر شود.
مخور. [ م ُ خوَرْ / خُرْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مهربان در بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان است که 542 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
مخور. [ م ُ خوَرْ / خُرْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مهربان در بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان است که 542 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان مهربان بخش کبودر آهنگ شهرستان همدان . دارای ۵۴۲ تن سکنه . محصول : غلات انگور لبنیات . صنایع دستی : قالی بافی
