Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مخنق

تلفظ بین المللی : /mˈaxnaq1/ تلفظ :‌ [m'axnaq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • مخنقه
  • علی منق
  • کبک منقار
  • لک لک منقارزرد مصری
  • مختنق
  • مخرقه
  • مخن
  • مخنث
  • مخنثی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مخنق . [ م ُ ن َ ] (ع ص ) گلوگرفته شده . (آنندراج ) (غیاث ).

مخنق . [ م َ ن َ ] (ع اِ) آنجائی از گردن که محل خفه کردن است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

مخنق . [م ِ ن َ ] (ع اِ) گردن بند و حمیل . ج ، مخانق . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود....

فرهنگ عمید

در عروض، ویژگی پایه ای که در آن مفاعیلن به مفعولن تغییر یابد، به شرطی که در ابتدای بیت نباشد.

فرهنگ معین

(مُ خَ نِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - خفه کننده . ۲ - در علم عروض «مفعولن » چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن » منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.

فرهنگ فارسی

۱- ( اسم ) خفه کننده . ۲- مفعولن چون در حشو بیت افتد واز مفاعلین منشعب باشد آنرا مخنق خوانند.
گردن بند

کلمات مرتبط

  • مخنقه
  • علی منق
  • کبک منقار
  • لک لک منقارزرد مصری
  • مختنق
  • مخرقه
  • مخن
  • مخنث
  • مخنثی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات