معانی کلمه : مخملی
لغت نامه دهخدا
مخملی. [ م َ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مخمل و مانند مخمل. ( ناظم الاطباء ). غالباً برای صافی و لطافت موصوف بیان می شود: لپ مخملی. و رجوع به مخمل شود.
فرهنگ فارسی
مانند مخمل
ویژگی نوعی کرکپوش با کرکهایی شبیه به مخمل
گویش مازنی
۱بی قراریدلشوره داشتن ۲رنگ قرمز سیر ۳وسوسه
/moKhmeli/ بی قراریدلشوره داشتن - رنگ قرمز سیر ۳وسوسه
مترادف و متضاد
مخملین
نرم، لطیف
از جنس مخمل
آرام، ملایم، گوشنواز
۱. از جنس مخمل
۲. مخملین
۳. نرم، لطیف
۴. آرام، ملایم، گوشنواز
فرهنگستان زبان و ادب
{?velutinous, velvety, soft} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پوش با کرک هایی شبیه به مخمل
