مخلی . [ م ُ خ َل ْ لی ] (ع ص ) رهاکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که آزاد می کندو رها می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخلیه شود.
مخلی . [ م ِ لا ] (ع اِ) داس علف درو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). داسی که بدان علف درو می کنند. (ناظم الاطباء). || قلاب دروگری . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون )....
فرهنگ معین
(مُ خَ ل لا ) ۱ - (اِمف . ) خالی شده . ۲ - رها شده . ۳ - جای خالی .
فرهنگ فارسی
مخلا: خالی شده، رهاشده، جای خالی ۱ - ( اسم ) خالی شده . ۲ - رها شده . ۳ - جای خالی . یا مخلی بطبع ( بالطبع ) . جای فارغ و موافق طبیعت . داس علف درو