مخلخل. [ م ُ خ َ خ َ ] ( ع اِ ) جای خلخال از ساق. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). جای خلخال از ساق و اشتالنگ. ( ناظم الاطباء ) : ساق و ساعد ما را به عادت نسوان مسور و مخلخل نیافته اند. ( مرزبان نامه ). || شخصی که بگیرد گوشتی که بر استخوان باشد. ( آنندراج ) . خَلْخَل َ العظم ؛ گرفت گوشت را که براستخوان بود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ( به کسر خاء دوم ) آن که گوشت از اس...
فرهنگ عمید
رخنهشده؛ رخنهدار.
دارای خلخال (در پا).
رخنه شده، رخنه دار. دارای خلخال (در پا ).
فرهنگ معین
(مُ خَ خَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) رخنه شده ، دارای رخنه . ۲ - خلخال به پا کرده . ۳ - (اِ. ) موضع خلخال در ساق پا.