کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مخدوش کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈaxduʃ kˈardan/
تلفظ :
[m'axduS k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
محدود بیک ناحیه کردن
محدود ومشخص کردن
محدود کردن
محدود کردن دسترسی بر اساس نقش
محدود کردن غلظت اکسیژن
مخدوش
رأی مخدوش
سوگیری مخدوش کننده
بافت مخدوش
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
۱. خدشهدار کردن
۲. دستکاری کردن
۳. خراشیدن
کلمات مرتبط
محدود بیک ناحیه کردن
محدود ومشخص کردن
محدود کردن
محدود کردن دسترسی بر اساس نقش
محدود کردن غلظت اکسیژن
مخدوش
رأی مخدوش
سوگیری مخدوش کننده
بافت مخدوش
نظرات