معانی کلمه : مخدره
لغت نامه دهخدا
مخدرة. [ م ُ خ َدْ دَ رَ ] (ع ص ) زن پرده نشین . (منتهی الارب ) (از غیاث ) (از اقرب الموارد)(از آنندراج ). دخترک پرده نشین و بازداشته شده از خدمت و کار. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ عمید
زن پرده نشین، زنی که در حجاب باشد.
فرهنگ معین
(مُ خَ دَّ رَ یا رِ ) [ ع . مخدرة ] (اِمف . ) زن باحجاب و پرده نشین . ج . مخدرات .
فرهنگ فارسی
زن پرده نشین، نی که درحجاب باشد، مخدرات جمع
( اسم ) مونث مخدر جمع : مخدرات . یا ادوی. ( مواد ) مخدره . داروهایی که استعمال آنها سبب بیحسی و بی حالی و تخدیر عمومی یا موضعی گردد ( مانند کوکائین هروئین و غیره ) . این داروها معمولا موجب اعتیاد میشوند .
زن پرده نشین
( اسم ) مونث مخدر جمع : مخدرات . یا ادوی. ( مواد ) مخدره . داروهایی که استعمال آنها سبب بیحسی و بی حالی و تخدیر عمومی یا موضعی گردد ( مانند کوکائین هروئین و غیره ) . این داروها معمولا موجب اعتیاد میشوند .
زن پرده نشین
مترادف و متضاد
۱. بانو، پردهنشین، خاتون، خانم، مستور، مستوره، نهفتهرو
۲. تخدیرکننده
