معانی کلمه : مخدر
لغت نامه دهخدا
مخدر. [ م ُ دَ ] (ع ص ) پنهان در پس پرده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخدر. [ م ُ دِ / دَ ] (ع ص ) اسد مخدر؛ شیری که بیشه و جنگل آن را پنهان کرده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
ویژگی آنچه اعصاب را سست و بی حس می کند.
فرهنگ معین
(مُ خَ دِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) سست کننده ، آنچه که باعث رخوت و خواب و سستی اعصاب می شود، دارای ویژگی تخدیرکننده .
فرهنگ فارسی
1. دارویی که باعث منگی و عدم حساسیت میشود و درد را تسکین میدهد 2. ویژگی دارویی که باعث منگی و عدم حساسیت میشود و درد را تسکین میدهد
سست کننده، آنچه اعصاب را سست و بی حس کند
(اسم ) ۱ - آنکه بخوابد و دست و پای سست گرداند . ۲ - آنچه که تولید رخوت و سستی اعصاب کند : مواد مخدر . ۳ - در پرده نشاننده.
بی حس و سست کرده شده
(اسم ) ۱ - آنکه بخوابد و دست و پای سست گرداند . ۲ - آنچه که تولید رخوت و سستی اعصاب کند : مواد مخدر . ۳ - در پرده نشاننده.
بی حس و سست کرده شده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مکیف
تخدیرکننده، کرختکننده ≠ مسکر
۱. تخدیرکننده، کرختکننده
۲. مکیف ≠ مسکر
۳. روانگردان
فرهنگ فارسی ساره
بنگ
فرهنگستان زبان و ادب
{narcotic} [پزشکی] 1. دارویی که باعث منگی و عدم حساسیت می شود و درد را تسکین می دهد
2. ویژگی دارویی که باعث منگی و عدم حساسیت می شود و درد را تسکین می دهد
