Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مختلف

تلفظ بین المللی : /moxtˈalef/ تلفظ :‌ [moxt'alef]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • مختلف الاخلاق
  • مختلف الافعال
  • مختلف الشکل
  • مختلف اللون
  • مختلف شدن
  • مختلف الزمان
  • مختلف الشیعه فی احکام الشریعه
  • مختلف الرجال
  • مختلف الشیعه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

مختلف . [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) اختلاف کرده شد. (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اختلاف کرده شده و ناموافق و به خلاف اندیشه و رای . (ناظم الاطباء). || لغتی که در آن اختلاف باشدکه عربی است یا فارسی . (غیاث ) (آنندراج ). لغتی که در فارسی و عربی بودن آن اختلاف باشد. (ناظم الاطباء).

مختلف. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) اختلاف کننده. ( غیاث ) ( ...

فرهنگ عمید

۱. جورواجور، گوناگون.
۲. اختلاف کننده.
۳. ویژگی آنچه یا آن که پیوسته می آید و می رود: کاین سیل متّفق بکنَد روزی این درخت / واین باد مختلف بکُشد روزی این چراغ (سعدی۲: ۴۷۷ ).

فرهنگ معین

(مُ تَ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) گوناگون ، جورواجور.

فرهنگ فارسی

اختلاف کننده ، جوراجور، گوناگون
( اسم ) ۱- اختلاف کننده .۲- کسی که شکم روش دارد . ۳- هندو مقابل متفق ( مسلمان ) جمع : مختلفین . ۴- جدا علی حده متفاوت متغیر : نقش ما یکسان بضدها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی )

مترادف و متضاد

جوراجور، گوناگون، گونه‌گون، متعدد، متفاوت، متنوع ≠ مشابه، همگون

different (صفت)غیر، مغایر، مختلف، متفاوت، متنوع، متمایزvariant (صفت)متبادل، مختلف، گوناگونdissimilar (صفت)بی شباهت، ناجور، مختلف، غیر مشابه، ناهمسان، ناهمانند، دگرگونdisparate (صفت)ناجور، مختلف، نابرابر، نامساویseveral (صفت)جدا، مختلف، چندین، چندvarious (صفت)مختلف، متنوع، گوناگون، غیر متجانس، چندین، چند تا، جورواجوdiverse (صفت)م...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مُخْتَلِفٌ: گوناگونمعنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أَثَرِ: اثر-جای پامعنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردن...

فرهنگ فارسی ساره

درهم، گوناگون، ناهمسان، ناهمگون


کلمات مرتبط

  • مختلف الاخلاق
  • مختلف الافعال
  • مختلف الشکل
  • مختلف اللون
  • مختلف شدن
  • مختلف الزمان
  • مختلف الشیعه فی احکام الشریعه
  • مختلف الرجال
  • مختلف الشیعه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات