برهم زده شده.
آهمند، محتاج، نیازمند
خللیافته، دارایاختلال
آشفته، بههمریخته، نابهسامان، بینظم، پریشان، درهم، مغشوش، نامرتب ≠ بسامان
۱. آشفته، بههمریخته، نابهسامان، بینظم، پریشان، درهم، مغشوش، نامرتب
۲. آهمند، محتاج، نیازمند
۳. خللیافته، دارایاختلال ≠ بسامان