معانی کلمه : مخبر
لغت نامه دهخدا
مخبر. [ م ُخ َب ْ ب ِ ] (ع ص ) خبردهنده . آگاه کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اطلاع دهنده . خبردهنده . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل و تخبیر شود.
فرهنگ عمید
خبردهنده؛ آگاهکننده.
۱. کسی یا چیزی که از او خبر میدهند.
۲. شهرت.
۳. [مقابلِ منظر] درون و باطن شخص.
خبردهنده، آگاه کننده.
۱. کسی یا چیزی که از او خبر می دهند.
۲. شهرت.
۳. [مقابلِ منظر] درون و باطن شخص.
۱. کسی یا چیزی که از او خبر می دهند.
۲. شهرت.
۳. [مقابلِ منظر] درون و باطن شخص.
فرهنگ معین
(مُ بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) خبررسان ، خبر - دهنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نام خانوادگی مخبر به یکی از افراد زیر ممکن است اشاره داشته باشد:
محمد مخبر، رئیس ستاد اجرایی فرمان امام
عباس مخبر، مترجم ایرانی
محمدرضا مخبر، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی
محمد مخبر، رئیس ستاد اجرایی فرمان امام
عباس مخبر، مترجم ایرانی
محمدرضا مخبر، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی
wiki: مخبر
مترادف و متضاد
باطن، ضمیر
خبرنگار، گزارشگر
صفت ≠ بیخبر، ناآگاه
اندرون، داخل، درون ≠ برون، منظر
آگاه، مسبوق، مستحضر، مطلع، واقف
۱. خبرنگار، گزارشگر
۲. آگاه، مسبوق، مستحضر، مطلع، واقف ≠ بیخبر، ناآگاه
۱. اندرون، داخل، درون
۲. باطن، ضمیر ≠ برون، منظر
۳. شهرت، آوازه، صیت
فرهنگ فارسی ساره
خبررسان، خبرنگار
