کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه محو-کن | کلماتور
معانی کلمه : محو کن
تلفظ بین المللی :
/mˈahv kˈon/
تلفظ :
[m'ahv k'on]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
محو کننده
اگه می تونی منو متوقف کن
تجدید حیات کن مو
منو بیدار کن وقتی سپتامبر تموم شد
منو رها کن
کندن مو
محل کندن جامه
کف دستی را که مو ندارد نمی شود کند
المو کنتاکی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
محوکن. [ م َح ْوْ ک ُ ] ( نف مرکب ) نابود و نیست کننده. ازبین برنده. || نوعی آب خشک کن که در نقاشی به کار است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - محو کننده پاک کننده . ۲ - نابود کننده از بین برنده . ۳ - آب خشک کنی که در نقاشی از آن استفاده میشود .
کلمات مرتبط
محو کننده
اگه می تونی منو متوقف کن
تجدید حیات کن مو
منو بیدار کن وقتی سپتامبر تموم شد
منو رها کن
کندن مو
محل کندن جامه
کف دستی را که مو ندارد نمی شود کند
المو کنتاکی
نظرات