معانی کلمه : محنت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بلا، سختی، رنج.
فرهنگ معین
(مِ نَ ) [ ع . محنة ] (اِ. ) رنج ، سختی ، زحمت . ج . محن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
رنچ و محنت
مترادف و متضاد
اندوه، غصه، غم، کرب
آزار، عذاب، گزند، محنه
آزمون، آزمایش، امتحان، بلا
تعب، رنج، سختی، عنا، مرارت، مشقت
۱. آزمون، آزمایش، امتحان، بلا
۲. تعب، رنج، سختی، عنا، مرارت، مشقت
۳. اندوه، غصه، غم، کرب
۴. آزار، عذاب، گزند، محنه
فرهنگ فارسی ساره
درد، رنج
