معانی کلمه : محلوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پنبه ای که آن را از پنبه دانه جدا کرده باشند، حلاجی شده، پنبۀ زده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پنبة حلاجی شده .
فرهنگ فارسی
حلاجی شده، پنبه زده شده
( اسم ) پنب. از دانه پاک کرده شده حلاجی شده .
( اسم ) پنب. از دانه پاک کرده شده حلاجی شده .
مترادف و متضاد
حلاجیشده، پنبهزدهشده
