معانی کلمه : محفل
لغت نامه دهخدا
محفل . [ م ُ ح َف ْ ف َ ] (ع ص ) آراسته شده . (ناظم الاطباء). زینت داده شده . آراسته . (از منتهی الارب ).
محفل . [ م ُ ح َف ْ ف ِ ](ع ص ) زینت دهنده . آرایش کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || جمعکننده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
جای جمع شدن گروهی خاص، انجمن، جرگه، مجلس.
فرهنگ معین
(مَ فِ ) [ ع . ] (اِ. ) انجمن ، مجلس . ج . محافل .
فرهنگ فارسی
جای جمع شدن دوستان، انجمن، جرگه، مجلس، محافل جمع
( اسم ) زینت داده آراسته .
آراسته شده
( اسم ) زینت داده آراسته .
آراسته شده
دانشنامه عمومی
میهمانی،گفتگوی دوستانه
مترادف و متضاد
انجمن، پاتوق، جرگه، جمع، حلقه، کانون، لنگر، مجلس، مجمع، مرکز
