کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : محصوص
تلفظ بین المللی :
/mˈahsuːs/
تلفظ :
[m'ahsu:s]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
محصوصل
محصوصه
ساخت محصولات غذایی
ساختار ریزِ محصول
سرعت رشد محصول
صبحانۀ مخصوص
قطعه نمونۀ جدول محصول
قیاس منصوص العله
گسترۀ محصول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
محصوص. [ م َ ] ( ع ص ) موی سترده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
موی سترده شده
کلمات مرتبط
محصوصل
محصوصه
ساخت محصولات غذایی
ساختار ریزِ محصول
سرعت رشد محصول
صبحانۀ مخصوص
قطعه نمونۀ جدول محصول
قیاس منصوص العله
گسترۀ محصول
نظرات