محرک . [ م َ رَ ] (ع اِ) بن گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
محرک . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) تحریک شده . برانگیخته شده . || هر کلمه که دارای دو فتحه و یا زیادتر باشد. (ناظم الاطباء).
(مُ حَ رَّ) [ ع . ] (اِ مف .) تحریک شده ، برانگیخته . ج . محرکین .
(مُ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - حرکت دهنده . 2 - تحریک کننده ، برانگیزنده .
عامل یا رویداد یا موقعیتی، درونی یا بیرونی، که سبب پاسخ موجود زنده میشود
اسم
مبهی
جنباننده
انگیزه، باعث
اغواگر، وسوسهگر
مسبب، واسطه، وسیله
تحریککننده، محرض، برانگیزاننده، مشوق
۱. انگیزه، باعث
۲. جنباننده
۳. تحریککننده، محرض، برانگیزاننده، مشوق
۴. مسبب، واسطه، وسیله
۵. مبهی
۶. اغواگر، وسوسهگر
رانه، جنباننده، انگیزه