کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : محرری
تلفظ بین المللی :
/mˌoharrˈeri/
تلفظ :
[m,ohaRR'eRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
محررین
دیوارۀ محوری
رشتۀ محوری
رقص محوری
رَخ صفحۀ محوری
زیست محوری
سطح محوری
شایستگی محوری
انسان محوری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
محرری. [ م ُ ح َرْ رِ ] ( حامص ) نویسندگی و منشی گری. ( ناظم الاطباء ). عمل محرر. رجوع به محرر شود.
فرهنگ فارسی
نویسندگی
مترادف و متضاد
chirography
(اسم)
خط نویسی، محرری
کلمات مرتبط
محررین
دیوارۀ محوری
رشتۀ محوری
رقص محوری
رَخ صفحۀ محوری
زیست محوری
سطح محوری
شایستگی محوری
انسان محوری
نظرات