معانی کلمه : محرر
لغت نامه دهخدا
محرر. [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) رجوع به احمد محرر شود.
محرر. [ م ُح َرْ رَ ] (ع اِ) نوعی از ماران است . قسمی از مار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. نویسنده، تحریرکننده.
۲. [قدیمی] کاتب.
۲. [قدیمی] کاتب.
فرهنگ معین
(مُ حَ رَّ) [ ع . ] (اِمف .) نوشته شده .
(مُ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - نویسنده ، نگارنده . 2 - آزادکننده .
(مُ حَ رِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - نویسنده ، نگارنده . ۲ - آزادکننده .
(مُ حَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) نوشته شده .
(مُ حَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) نوشته شده .
فرهنگ فارسی
نویسنده ، آزاد کننده
( اسم ) آزاد کننده جمع : محررین .
نوعی از ماران است
( اسم ) آزاد کننده جمع : محررین .
نوعی از ماران است
مترادف و متضاد
راقم، کاتب، کاغذنویس، منشی، نویسنده ≠ قاری
