Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محدر

تلفظ بین المللی : /mˈahdar/ تلفظ :‌ [m'ahdaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • محدرج
  • محدرجه
  • دُش زایی مادری
  • زبان آمیختۀ مادری
  • زبان مادرشوهر
  • سفیدمویی مادرزاد
  • شبه شیر مادر
  • سنگ مادر
  • شوهر مادر
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

محدر. [ م ُ ح َدْ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تحدیر. فرودآینده چنانکه آب از ابر و چشم . (از منتهی الارب ).کسی و یا چیزی که فرو می آورد. || آنکه فرود می آید. || شتاب کننده . (ناظم الاطباء).

محدر. [ م ُ دِ ] (ع ص ) اندام که از زخم چوب آماس کند.(آنندراج ). || آنکه ریشه ٔ جامه اندرون کرده دوزد آن را. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کسی که ریشه ٔ جامه را برمی تابد. ...

فرهنگ فارسی

شتاب کننده

کلمات مرتبط

  • محدرج
  • محدرجه
  • دُش زایی مادری
  • زبان آمیختۀ مادری
  • زبان مادرشوهر
  • سفیدمویی مادرزاد
  • شبه شیر مادر
  • سنگ مادر
  • شوهر مادر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات