Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محجن

تلفظ بین المللی : /mˈahdʒan/ تلفظ :‌ [m'ahdZan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • محجن اباد
  • ابو محجن
  • محجنه
  • امامزاده محسن
  • اوکالیپتوس مجنون
  • عنب الثعلب مجنن
  • قائد الغر المحجلین
  • کاتب المحجوب
  • بدیع محسن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

محجن . [ م ُ ج َ ] (ع ص ) گیاه خرد و ضعیف . (ناظم الاطباء). گیاه ریز که برگ برآرد. (آنندراج ).

محجن . [ م ِ ج َ ] (اِخ ) ابن الادرع الاسلمی صحابی است و در آغاز ساکن مدینه بود سپس به بصره آمد و نقشه ٔ مسجد آن شهر را کشید. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 837)....

فرهنگ عمید

هر چوبی که سر آن خمیده باشد، مانند چوگان، چوب سرکج.

فرهنگ معین

(مَ جَ ) [ ع . ] (اِ. ) هر چوب سرکج مانند چوگان . ج . محاجن .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - عصای سر کج . ۲ - هر چوبی که سر آن خمیده باشد همچون چوگان .
ابن الادرع الاسمی از صحابی است

کلمات مرتبط

  • محجن اباد
  • ابو محجن
  • محجنه
  • امامزاده محسن
  • اوکالیپتوس مجنون
  • عنب الثعلب مجنن
  • قائد الغر المحجلین
  • کاتب المحجوب
  • بدیع محسن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات