معانی کلمه : محتوم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حتمی.
۲. ثابت و استوار.
۲. ثابت و استوار.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) حتمی ، ناگزیر.
فرهنگ فارسی
واجب کرده شده، ثابت واستوار
( اسم ) واجب کرده شده حتم کرده واجب لازم .
( اسم ) واجب کرده شده حتم کرده واجب لازم .
مترادف و متضاد
۱. حتمی، مسجل، مقدر، ناگزیر، نبشته ≠ نامحتوم
۲. واجب، لازم
