محترز. [ م ُ ت َ رَ ](ع ص ) نعت مفعولی از احتراز. رجوع به احتراز شود.- بلای محترز ؛ بلای اجتناب پذیر : عاقل آن باشد که عبرت گیرد ازمرگ یاران و بلای محترز. مولوی .- نامحترز ؛ اجتناب ناپذیر. گزیرناپذیر : پس به دندان بی گناهان را مگزفکر کن از ضربت نامحترز.مولوی ....
فرهنگ عمید
احترازکننده، پرهیزکننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) پرهیزکننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دوری کننده پرهیز کننده احتراز کننده : و همت مبارک ... از جمیع شهوات نفسانی و هواجس جسمانی محترز و مجتنب بوده ... ۲ - خویشتن دار جمع : متحرزین . آگاه و خبردار و هوشیار