معانی کلمه : مجلی
لغت نامه دهخدا
مجلی . [ م َ لی ی ] (اِخ ) رجوع به ابن جمیع ابوالمعالی مجلی شود.
مجلی . [ م َ لا ] (ع اِ) بی مویی پیش سر تا فرق سر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ عمید
روشن؛ منور.
۱. جلادهنده.
۲. آشکارکننده.
۳. اسبی که در مسابقه از اسبهای دیگر پیش بیفتد.
روشن، منور.
۱. جلادهنده.
۲. آشکارکننده.
۳. اسبی که در مسابقه از اسب های دیگر پیش بیفتد.
۱. جلادهنده.
۲. آشکارکننده.
۳. اسبی که در مسابقه از اسب های دیگر پیش بیفتد.
فرهنگ معین
(مُ جَ لْ لا) [ ع . ] (اِمف .) 1 - جلا داده شده . 2 - آشکار کرده شده .
(مُ جَ لّ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) جلا دهنده . 2 - آشکار کننده . 3 - (اِ.) اسب اول که از همة اسبان در مسابقه پیش افتد.
