مجزا. [ م ُ ج َزز ] ( ع ص ) پاره پاره کرده شده و جزوجزو و علی حده کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). جزٔجزٔشده و جداشده. ( ناظم الاطباء ). تجزیه شده.این کلمه هم مانند «مبرا» به الف باید نوشته شود نه به یاء زیرا الف آن در اصل همزه بوده است. بنابراین نوشتن آن به صورت «مجزی » درست نیست. ( از نشریه دانشکده ادبیات تبریز سال اول شماره 10 ) : گر به مکه فلک و نور مجزا دیدنددر مدینه ملک و عرش معلا بینند.خاقان...
فرهنگ عمید
۱. سواکرده شده، جداشده. ۲. تجزیه شده، جزءجزءشده.
فرهنگ معین
(مُ جَ زّ ) [ ع . ] (اِمف . ) جدا شده ، تجزیه شده .
فرهنگ فارسی
سواکرده شده، تجزیه شده، جزئ جزئ شده، جداشده ( اسم ) تجزیه شده جزو جزو شده از هم جدا گردیده . توضیح همین صورت در عربی و فارسی صحیح است زیرا مهموز اللام است بنابرین نوشتن آن بصورت مجزی غلط است . پاره پاره کرده شده
مترادف و متضاد
جدا، جداگانه، سوا، علیحده
separate (صفت)جدا، جداگانه، اختصاصی، منفصل، مجزا، علیحدهdiscrete (صفت)مجرد، جدا، مجزاdistinct (صفت)روشن، واضح، متفاوت، متمایز، مجزاdisjointed (صفت)متلاشی، بی ربط، مجزا، گسیخته، در رفتهdivided (صفت)مجزا، مقسوم، تقسیم شدهsegregated (صفت)مجزا، جدا شده، تکknockdown (صفت)مجزا...