Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مجرد

تلفظ بین المللی : /modʒˈarrad/ تلفظ :‌ [modZ'aRRad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • مجرد شدن
  • مجرد صفت
  • مجرد کردن
  • مجرد و عزب زندگی کردن
  • مجرد تاکستانی اردشیر
  • مجرد حسین
  • مجرد 40 ساله
  • رباعی مجرد
  • روح مجرد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

مجرد. [ م ُ ج َرْ رِ ] (ع ص ) آن که باز کند پوست را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آن که پوست برمی کند. (ناظم الاطباء). || برهنه کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه برهنه می کند. (ناظم الاطباء).

مجرد. [ م ِ رَ ] (ع اِ) آلتی جراحی برای پاک کردن دندانها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آلتی که بدان دندانها راپاک کنند. ج ، مجارد. (از اقرب الموارد). || آلت...

فرهنگ عمید

۱. بدون همسر.
۲. (قید ) تنها.
۳. (فلسفه ) آنچه منزه از ماده باشد، مانند عقول و ارواح.
۴. [قدیمی] برهنه، عریان.
۵. [قدیمی] خالی.

فرهنگ معین

(مُ جَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - تنها. ۲ - بی - همسر. ۳ - دارای جنبة نظری .

دانشنامه آزاد فارسی

مجرد (ادبیات). مُجَرَّد (ادبیات)(یا: معطّل؛ در لغت به معنای برهنه کردن) اصطلاحی در بدیع. شعری که همۀ حروفِ به کاررفته در آن، بی نقطه باشد: عماد عالم عادل، سِوار ساعد مُلک/ اساس طارم اسلام و سرور عالم (مجیرالدین بیلقانی).wikijoo: مجرد_(ادبیات)...

فرهنگ فارسی

برهنه، عریان ، یکه وتنها، مرد بی زن، ودراصطلاح حکمائ آنچه که منزه ازماده باشدمانندعقول وارواح( اسم ) ۱ - برهنه عریان . ۲ - تنها منفرد . ۳ - بی همسر ( زن و مخصوصا مرد ). ۴ - آنست که شاعر یا دبیر حرفی چند را از قصیده و نامه بیرون کند و این عمل ( بعربی ) بیشتر آید که بپارسی ... چنانکه حسین ایلاقی گوید بی الف : زلفین بر شکسته و قد صنوبری ... و این صنعت را حذف نیز نامند . یا شعر مجرد . شعر ساده و عاری ...

دانشنامه عمومی

غیرمادی، امری که روحانی محض باشد، آنچه منزٌه از ماده باشد مانند عقل و روح

مجرد در لغت به معنی تنها و بی همسر است. و در اصطلاح به پسر یا دختری که به سن بلوغ رسیده اما به هر دلیل ازدواج نکرده باشد،یا فردی که پس از ازدواج از همسرش جدا شده باشد، گفته می شود.تجرد قطعیمشکلات ازدواج افزایش سن ازدواج و افزایش میزان طلاق از عواملی است که تعداد افراد مجرد را در یک جامعه افزایش می دهد.در بیشتر موارد، چ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: azab
طاری: azeb
طامه ای: azab
طرقی: azab
کشه ای: azab
نطنزی: azab

مترادف و متضاد

اسم ≠ متاهل

بی‌زن، تک، تنها، عزب، غیر متاهل، فرد، منفرد، یالقوز، یالغوز، یکه ≠ جریده

۱. بیزن، تک، تنها، عزب، غیر متاهل، فرد، منفرد، یالقوز، یالغوز، یکه ≠ متاهل
۲. جریده
۳. انتزاعی، ذهنی ≠ عینی
۴. برهنه، عریان
۵. گوشهگیر، گوشهنشین
۶. انفرادی
۷. صرف
۸. خالص، ناب، سره
۹. غیرمادی ≠ مادی
۱۰. خالی، تهی، عاری

noumenon (اسم)مجرد، وجود...

فرهنگ فارسی ساره

آهنجیده


کلمات مرتبط

  • مجرد شدن
  • مجرد صفت
  • مجرد کردن
  • مجرد و عزب زندگی کردن
  • مجرد تاکستانی اردشیر
  • مجرد حسین
  • مجرد 40 ساله
  • رباعی مجرد
  • روح مجرد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات