مجرد. [ م ُ ج َرْ رِ ] (ع ص ) آن که باز کند پوست را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آن که پوست برمی کند. (ناظم الاطباء). || برهنه کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه برهنه می کند. (ناظم الاطباء).
غیرمادی، امری که روحانی محض باشد، آنچه منزٌه از ماده باشد مانند عقل و روح
تکیه ای: azab
طاری: azeb
طامه ای: azab
طرقی: azab
کشه ای: azab
نطنزی: azab
اسم ≠ متاهل
بیزن، تک، تنها، عزب، غیر متاهل، فرد، منفرد، یالقوز، یالغوز، یکه ≠ جریده
۱. بیزن، تک، تنها، عزب، غیر متاهل، فرد، منفرد، یالقوز، یالغوز، یکه ≠ متاهل
۲. جریده
۳. انتزاعی، ذهنی ≠ عینی
۴. برهنه، عریان
۵. گوشهگیر، گوشهنشین
۶. انفرادی
۷. صرف
۸. خالص، ناب، سره
۹. غیرمادی ≠ مادی
۱۰. خالی، تهی، عاری
آهنجیده