Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مجرح

تلفظ بین المللی : /mˈadʒrah/ تلفظ :‌ [m'adZRah]
لغت نامه دهخدافرهنگ معین
  • ذو مرحب
  • رباعی مجرد
  • روح مجرد
  • ریشه مجرا
  • عالم مجردات
  • عدد مجرد
  • ایرانی مجرد محمد
  • فرایند خوراک دهی مرحله ای
  • باغ نو مرحله فرهنگی
لغت نامه دهخدافرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

مجرح . [ م ُ ج َرْ رِ ] (ع ص ) خسته کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که به شدت و سختی مجروح می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مجرح. [ م ُ ج َرْ رِ ] ( ع ص ) خسته کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که به شدت و سختی مجروح می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).مجرح. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) شهادت ردکرده شده. ( فرهنگ نظام ). || ...

فرهنگ معین

(مُ جَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - زخم زده ، زخمی کرده . ۲ - کسی که شهادتش رد شده . ۳ - قسمی از نقش بریدگی بر کنار دریاچه .

کلمات مرتبط

  • ذو مرحب
  • رباعی مجرد
  • روح مجرد
  • ریشه مجرا
  • عالم مجردات
  • عدد مجرد
  • ایرانی مجرد محمد
  • فرایند خوراک دهی مرحله ای
  • باغ نو مرحله فرهنگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات