معانی کلمه : مجحوف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - پاک ببرده ، فرا رفته از روی زمین . ۲ - در علم عروض جحف آن است که «فاعلاتن » را خبن کنند تا «فعلاتن » بماند، آنگه فاصله از آن بیندازند «تن » بماند، «فع » به جای آن بنهند و «فع » چون از «فاعلاتن » خیزد آن را مجحوف خوانند.
