معانی کلمه : مجتهد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عالمی که در علم فقه به درجۀ اجتهاد رسیده و مسائل شرعی را از قرآن استنباط کند.
۲. (صفت ) [قدیمی] کوشش کننده.
۲. (صفت ) [قدیمی] کوشش کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ هِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - بسیار کوشنده . ۲ - کسی که در فقه به درجة اجتهاد رسیده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کوشش کننده، عالمی که درعلم فقه به درجه اجتهادرسیده ومسائل شرعیه راازقر آن استنباط کند
( اسم ) ۱ - کوشش کننده کوشنده . ۲ - تحقیق کننده محقق . ۳ - آنکه بمرحله ای از علم رسیده که میتواند احکام شرع را از روی ادل. اربعه ( کتاب الله سنت عقل و اجماع ) استخراج کند : مجتهد هر گه که باشد نص شناس اندران صورت نیندیشد قیاس . ( مثنوی )
( اسم ) ۱ - کوشش کننده کوشنده . ۲ - تحقیق کننده محقق . ۳ - آنکه بمرحله ای از علم رسیده که میتواند احکام شرع را از روی ادل. اربعه ( کتاب الله سنت عقل و اجماع ) استخراج کند : مجتهد هر گه که باشد نص شناس اندران صورت نیندیشد قیاس . ( مثنوی )
دانشنامه عمومی
(واژۀ پیشنهادی کاربران) دین استاد.
مترادف و متضاد
صاحبنظر
کوشنده، پژوهنده
عالم، فقیه، مرجع
۱. عالم، فقیه، مرجع
۲. صاحبنظر
۳. کوشنده، پژوهنده
priest (اسم)
کشیش، روحانی، مجتهد
