معانی کلمه : مجتمع شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گرد آمدن فراهم آمدن جمع شدن : ... و بهم مجتمع شدند و دعوت بنی عباس آشکارا کردند ...
مترادف و متضاد
گردآمدن، جمع شدن، انجمن کردن ≠ پراکندهشدن، متفرق شدن

گردآمدن، جمع شدن، انجمن کردن ≠ پراکندهشدن، متفرق شدن