مثقل . [ م ُ ث َق ْ ق ِ ] (ع ص ) گران سنگ گرداننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه بار را سنگین می کند و گران سنگ می گرداند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تثقیل شود.
۱. گرانبار.
۲. گرانبار از وام.
۱. سنگینشده؛ گرانبارگردیده.
۲. حرفی که دارای تشدید باشد.
(مُ قَ) [ ع . ] (اِمف .) بار سنگین ، تحمیل شده ، گرانبار.
(مُ ثَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) سنگین کننده ، گران سنگ گرداننده .