معانی کلمه : مثبج
لغت نامه دهخدا
مثبج . [ م ُ ث َب ْ ب َ ](ع ص ) سخن و یا مکتوب درهم پیچیده و مشوش . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تثبیج شود. || تعمیه شده و بیان ناکرده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنکه کلامش مطابق اسلوب نباشد . ۲ - آنکه در گفتار و تحریر تعمیه بکار برد جمع : مثبجین .
سخن پیچیده و مشوش
سخن پیچیده و مشوش
