معانی کلمه : متیقن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
به یقین دانسته شده، بی گمان دانسته، محقَّق.
فرهنگ معین
(مُ تَ یَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) محقق ، بی شبهه و گمان .
(مُ تَ یَ قَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - به یقین دانسته ، بی گمان دانسته . 2 - یقین ، بی شبهه .
(مُ تَ یَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) محقق ، بی شبهه و گمان .
(مُ تَ یَ قَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - به یقین دانسته ، بی گمان دانسته . ۲ - یقین ، بی شبهه .
(مُ تَ یَ قَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - به یقین دانسته ، بی گمان دانسته . ۲ - یقین ، بی شبهه .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) بیقین دانسته بی گمان دانسته . ۲ - یقین بی شبهه . یا قدر متیقن . مقداری که بر آن یقین باشد آنچه بیقین در تمام مفاهیم و اقوال و عقاید مختلف وجود دارد قدر مسلم ( چنانکه در مورد مشکوک بودن حکمی نسبت بموضوعی میان حرمت و وجوب وجود حکم نسبت بان موضوع قدر متیقن است ولی وجوب یا حرمت آن مورد شک و خلاف است )
مترادف و متضاد
بیشبهه، بیشک، بیگمان، حتم، یقین، محقق، ثابتشده، استوار
