Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متموج

تلفظ بین المللی : /mˌotemˈavvedʒ/ تلفظ :‌ [m,otem'avvedZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • متموج شدن
  • متزوج
  • متمول
  • متمون
  • متوج
  • متوجه
  • متوجه شدن
  • بخود متوجه کردن
  • شخصی که متوجه بباطن خود است
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

متموج. [ م ُ ت َ م َ و ] ( ع ص ) بشدت موج زننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بسیار موج دار وموج زننده و دریای مضطرب و متلاطم و دیوانه و خشمناک و دارای طوفان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تموج شود. || شوریده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ عمید

۱. موج زننده، موج دار.
۲. [مجاز] دارای آشفتگی، پریشان.

فرهنگ معین

(مُ تَ مَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) موج زننده ، موج دار.

فرهنگ فارسی

موج زننده، موج دار
( اسم ) ۱ - موج دار موج زننده . ۲ - خشمناک عصبانی .

مترادف و متضاد

پرتلاطم، پرموج، متلاطم، مواج، موجدار ≠ آرام

wavy (صفت)
پرچین و شکن، موج دار، مواج، پر تلاطم، متموج، پرموج

کلمات مرتبط

  • متموج شدن
  • متزوج
  • متمول
  • متمون
  • متوج
  • متوجه
  • متوجه شدن
  • بخود متوجه کردن
  • شخصی که متوجه بباطن خود است
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات