متمشی. [ م ُ ت َ م َش ْ شی ] ( ع ص ) دونده و راننده. ( ناظم الاطباء ). جاری و روان شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به تمشی شود. || فارسیان بمعنی سرانجام یافتن کار و سرانجام پذیر استعمال نمایند. ( آنندراج ).- متمشی شدن کار و جز آن ؛ جریان یافتن آن. به سامان رسیدن و برقرار گشتن آن : تابه مدد رأی و کمال دهای ایشان کار پسر متمشی شود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ، ص 316 ). در مدتی نزدیک کار او به ...