متعبد. [ م ُ ت َ ع َب ْ ب َ ] (ع اِ) محل و مکان پرستش . (ناظم الاطباء).
متعبد. [ م ُ ت َ ع َب ْ ب ِ ] (ع ص ) عبادت کننده و بسیار عبادت کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). پارسا و بسیار متدین و دیندار. (ناظم الاطباء) : یکی از متعبدان شام سالها در بیشه ای عبادت کردی ... (گلستان ). یاد دارم که در ایام جوانی متعبد بودمی و شبخیز. (گل...
فرهنگ عمید
عبادتگاه.
۱. عبادتکننده. ۲. کسی که به تکلف خود را عابد مینمایاند.
عبادتگاه. ۱. عبادت کننده. ۲. کسی که به تکلف خود را عابد می نمایاند.
فرهنگ معین
(مُ تَ عَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) متدین ، دیندار.
فرهنگ فارسی
عبادت کننده، کسی که پرستش وبندگی کند، کسی که عبادت میکند (اسم ) ۱ - عبادت کننده پرستش کننده . ۲ - بسیار عبادت کننده جمع : متعبدین : عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته . محل و مکان پرستش