متضاد. [ م ُ ت َ ضادد] ( ع ص ) با هم مخالفت کننده. ( آنندراج ) ( غیاث ). مخالف یکدیگر. یقال هما متضادان ؛ آن دو مخالف یکدیگرند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) : از طبیب پرسیدم گفت زار برآمده است و دو سه علت متضاد دشوار است علاج آن. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 370 ). و همی بینیم که چیزهای متضاد پدید همی آید. ( جامع الحکمتین ناصرخسرو ). که بنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اخلاط فاسد، چها...
فرهنگ عمید
۱. چیزی که با دیگری مخالف باشد، ضد یکدیگر. ۲. (اسم مصدر ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلمات ضد یکدیگر در نظم یا نثر، مانندِ این شعر: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قبل تو عین تریاک (سعدی۲: ۶۰۵ )، تضاد، مطابقه، طباق. ۳. [مقابلِ مترادف] (ادبی ) وِیژگی دو کلمۀ مخالف هم، مانندِ سیاه و سفید، سرد و گرم، بلند و کوتاه، شیرین و تلخ، پاک و نا پاک، و بیش و کم.
فرهنگ معین
(مُ تَ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ضد یکدیگر، مخالف هم .
دانشنامه آزاد فارسی
متضاد (پزشکی). مُتَضاد (پزشکی)(antagonist (medicine))(یا: آنتاگونیست) در پزشکی، اصطلاحی برای داروها یا آن دسته از مواد شیمیایی موجود در بدن که آثار یک دارو یا مادۀ شیمیایی دیگر را خنثی می کنند. مثلاً، داروی نالوکسانآنتاگونیستِ مُرفین است.wikijoo: متضاد_(پزشکی) متضاد (دستور زبان). متضاد (دستور زبان)(antonym)واژه ای که در معنا ضد واژۀ دیگری است. واژه های زیر متضاد یکدیگرند: خیر و شر، کُند و تند، ...
فرهنگ فارسی
واژهای که معنی آن با معنی واژه یا واژههای دیگر تقابل داشته باشد
(اسم ) ضدیت کننده با هم. مخالفت کننده . ۲ - ( صفت ) ضد : ... و همی بینیم که چیز هائ متضاد پدید همی آید. ۳ - دو کلمه که در صورت مختلف و در معنی ضد یکدیگر باشند . ۴ - دو کلم. ضد یا متقابل . ۵ - بیتی یا مصراعی که در آن صفت تضاد باشد .
antonym (اسم)ضد و نقیض، متضاد، کلمهء متضادantithetic (صفت)متضاد، پادگذارهای، دارای ضد و نقیضantithetical (صفت)متضاد، پادگذارهای، دارای ضد و نقیضpolar (صفت)متضاد، متقارن، متقابل، قطبی، وابسته به قطب شمال و جنوب...
فرهنگ فارسی ساره
پادواژه، در برابر، روبرو
واژه نامه بختیاریکا
دو ره رو
فرهنگستان زبان و ادب
{antonym} [زبان شناسی] واژه ای که معنی آن با معنی واژه یا واژه های دیگر تقابل داشته باشد