معانی کلمه : مترش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) ریش تراشیده : امردان گرچه گل گلشن حسن اند ولی خارخار دل از ان شوخ مترش باشد . ( فیضی ) تاز ... پسر امرد و مترش ضخیم را گویند . ( برهان قاطع ) توضیج مترش بفتح رائ معمل. مشدد بصیغ. اسم مفعول از باب تفعیل مرد ریش تراشیده شده و این تصرف فارسی زبانان متعرب است که از تراشیدن که کلم. فارسی است بطور عربی اشتقاق کرده اند .
