معانی کلمه : متخلق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خوگرفته، عادت کرده به خلقی.
۲. (صفت ) خوش خوی، خوش خلق.
۲. (صفت ) خوش خوی، خوش خلق.
فرهنگ معین
(مُ تَ خَ لِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) خوی و عادت دیگری را گرفته .
فرهنگ فارسی
کسی که خوی خودراتغییربدهدوباکس دیگرهمخوشودوخوشخویی کند
( اسم ) ۱ - آنکه خویی بپذیرد : متخلق به اخلاق حسنه . ۲ - کسی که با دیگری خوشخویی کند جمع : متخلقین .
( اسم ) ۱ - آنکه خویی بپذیرد : متخلق به اخلاق حسنه . ۲ - کسی که با دیگری خوشخویی کند جمع : متخلقین .
مترادف و متضاد
خوپذیر، خوگر
متصف، خوگرفته
خوشخلق، خوشاخلاق
۱. خوپذیر، خوگر
۲. متصف، خوگرفته
۳. خوشخلق، خوشاخلاق
