کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه متحسر | کلماتور
معانی کلمه : متحسر
تلفظ بین المللی :
/mˌotehˈasser/
تلفظ :
[m,oteh'asseR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روش خوشه متحرک
زیرنویس متحرک
سکوی متحرک جمع آوری
سکوی متحرک جمع آوری اطلاعات
سیرگاه متحرک
بال متحرک
کمربند متحرک
گره حلقه متحرک
متأسر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
متحسر. [ م ُ ت َ ح َس ْ س ِ ] ( ع ص ) دریغ خورنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دلگیر و حزین و محزون و دارای افسوس وحسرت و دریغ خورنده. ( ناظم الاطباء ). آن که حسرت خورد. دریغ خورنده. افسوس خورنده. و رجوع به تحسر شود.
فرهنگ عمید
افسوس خورنده، حسرت خورنده.
فرهنگ معین
(مُ تَ حَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) دلگیر، حسرت خورنده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه حسرت خورد دریغ خورنده افسوس خورنده جمع : متحسرین .
کلمات مرتبط
روش خوشه متحرک
زیرنویس متحرک
سکوی متحرک جمع آوری
سکوی متحرک جمع آوری اطلاعات
سیرگاه متحرک
بال متحرک
کمربند متحرک
گره حلقه متحرک
متأسر
نظرات