متبع. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پیرو و تابع. || ساعی در تجسس . || ساعی و جهد و کوشش کننده . || تعاقب کننده در جنگ و چیره شونده . || آن که وکیل می گمارد و در زیر حمایت و حفاظت دیگری می باشد. (ناظم الاطباء).
تابع؛ پیرو.
آنکه از او پیروی کنند؛ آنچه در پی آن بروند.
(مُ تَّ بِ) [ ع . ] (اِفا.) در پی رونده ، پیرو. ج . متبعین .
(مُ تَّ بَ) [ ع . ] (اِمف .) آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا. ج . متبعین .
تابع، پیرو ≠ متبوع